شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۲۰۸| ” میراثدار ادب پارسی “
بشنو معانئی که بیان ولایتست / دارم نشانئی که نشان ولایتست
آب حیات ماست به هر سو که می رود / سرچشمه اش ز بهرهٔ خوان ولایتست
ملک جهان چو باغ بهاری است تازه شد / حکمی به ما رسید که آن ولایتست
ایام غم گذشت دگر شاد و خرمیم / آمد امام وقت زمان ولایتست
بشنو به ذوق گفتهٔ مستانه گوش کن / کین قول عاشقان و زبان ولایتست
گنجینهٔ ولایت والی دل ولیست / جانم فدای اوست که جان ولایتست
از خوان نعمت الله ما نعمتی بخور / خوش نعمتی بود که ز خوان ولایتست
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.