شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۲۰۹| ” میراثدار ادب پارسی “
انسان کاملست که او کون جامعست / تیغ ولایت است که برهان قاطعست
صد جام خورده ایم و طلب می کنیم باز / بیچاره آن کسی که به یک جام قانعست
خورشید اگر چه روز منور کند ولی / مهریست عشق ما که شب و روز لامعست
مستان بزم ما چه بخوانند سِر عشق / روح القدس به ذوق ورا بزم سامعست
گفتم قبای گل بدرم در هوای او / اما نوای بلبل بیچاره مانعست
هر جا که دلبری به تو بنماید او جمال / نیکش ببین که آینهٔ صنع صانعست
گنجینه ایست ظاهر و گنجی است باطنش / سید به جان و دل به چنین گنج طامعست
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.