شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۲۱۱| ” میراث‌دار ادب پارسی “

اهل دل را از سراپردهٔ جان باید جست / عاشقان را ز خرابات مغان باید جست
دل به دست غم آن جان جهان باید داد / وانگهی شادی از آن جام جهان باید جست
اگر از باد صبا خاک درش می جوئی / همچو غنچه به هوا جامه دران باید جست
دم به دم خون دل از دیده روان باید ساخت / اصل دیده در آن آب روان باید جست
در کنار اشک جگر گوشهٔ ما باید دید / مردم دیدهٔ ما را به میان باید جست
ساقیا ساغر و پیمانهٔ می سوی من آر / که از آن هر دو مراد دل و جان باید جست
در خرابات اگر گوشه بیابی سید / خونش از غمزهٔ غماز فلان باید جست