شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۲۱۲| ” میراثدار ادب پارسی “
دنیی دون بی وفا هیچست / شه دنیا و هم گدا هیچست
دُردی درد او خوری حیفست / زانکه آن درد و این دوا هیچست
شک ندارم که در همه عالم / به جز از حضرت خدا هیچست
نقش غیری خیال اگر بندی / آن خیالت به نزد ما هیچست
رو مجرد شو و خوشی می باش / کدخدای در سرا هیچست
سرمهٔ چشم ماست خاک درش / غیر از این سرمهٔ توتیا هیچست
بی ریا یار نعمت الله شو / رو رها کن ریا ، ریا هیچست
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.