شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۲۱۵| ” میراثدار ادب پارسی “
دوای درد دل ای یار دردست / بحمدالله که ما داریم در دست
بیا و دُردی دردش بماده / که صاف عاشقانش دُرد دردست
دلی کو کشتهٔ عشق است زنده است / کسی کو مردهٔ دردست مرده است
بدادم دین و دل دردش خریدم / چنین سودی بدین مایه که کرده است
مرا مهری است در خاطر که خورشید / بگرد سایهٔ چترش چه گرد است
اگر دردم نمی دانی نظر کن / سرشک سرخ بین و رخ که زرد است
کسی داند شفای درد سید / که جامی از شراب درد خورده است
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.