شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۲۱۶| ” میراثدار ادب پارسی “
دل ما در هوای الوند است / در سر زلف یار دربند است
خواجه تبریزی است و در قره باع / شاه سروان امیر در بند است
یار بلخی ما ز تربت رفت / در کش خواجهٔ سمرقند است
سخن از روم و شام چون گوید / آن خجندی که ساکن جَند است
ترک سرمست و هندوی شیرین / آن یکی چون گل است و این قند است
گرچه آدم به جسم بود پدر / نزد خاتم به روح فرزند است
سید بزم عشق دانی کیست / آنکه او بندهٔ خداوند است
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.