شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۲۱۷| ” میراثدار ادب پارسی “
دامن دلبر اگر آری به دست / نیک باشد ور نیاری آن به دست
ما خراباتی و رند و عاشقیم / چشم مستش توبهٔ ما را شکست
چشم ما بسته خیالش در نظر / نور دیده خوش به جا دارد نشست
شاهبازی رفته بود از دست ما / باز آمد شاهباز ما به دست
حق پرست کاملی دانی که کیست / آنکه او از خودپرستی باز رَست
عاقلان در نیست و هست افتاده اند / عشقبازان فارغند از نیست و هست
در خرابات مغان دیگر مجو / همچو سید نعمت الله رند و مست
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.