شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۲۲۰| ” میراثدار ادب پارسی “
از خرابات می رسم سرمست / فارغ از نیست ایمنم از هست
عین ما را به عین ما بیند / هرکه در بحر ما به ما پیوست
ننگ و نام نکو به دست آورد / آنکه از ننگ و نام خود وارست
دست من تا گرفت دست نگار / وه چه دستان که می کند زان دست
مرغ جانم برای دانهٔ خال / شده در دام زلف او پابست
عهد بستیم با سر زلفش / ما بر آنیم گرچه او بشکست
از سر کاینات برخیزد / هر که با سیدم دمی بنشست
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.