شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۲۲۶| ” میراثدار ادب پارسی “
سریر سلطنت عشق بر سر دار است / از آن سبب سر این دار جای سردار است
به جان جملهٔ رندان مست کاین دل ما / مدام در هوس دست بوس خمار است
بیا که سینهٔ ما مخزنیست پر اسرار / اگر چنانکه تو را ذوق علم و اسرار است
سخن مگوی ز دستار و بگذر از سر آن / هزار سر به یکی جو چه جای دستار است
برفت مرغ دل ما نیامدش خبری / مگر به دام سر زلف او گرفتار است
به نور دیدهٔ او دیده چشم ما روشن / ببین به نور جمالش که نور آن یار است
حباب اگر چه صداست از هزار جمله یکی / به عین ما نظری کن ببین که انهار است
مکن به چشم حقارت نظر به مخلوقی / که جمله فعل حکیم است و نیک در کار است
چو عارفان برو و شکر نعمة الله گو / مباش منکر سید چه جای انکار است
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.