شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۲۳۰| ” میراثدار ادب پارسی “
گفتمش روی تو جانا قمر است / گفت بالله ز قمر خوبتر است
گفتمش زلف تو آشفته چراست / گفت سرگشتهٔ دور قمر است
گفتمش نوش لبت چیست بگو / گفت پالودهٔ قند و شکر است
گفتمش چشم خوشت برد دلم / گفت هشدار که جان در خطر است
گفتمش قد تو سرویست بلند / گفت آن نسبت کوته نظر است
گفتمش از تو که دارد خبری / گفت آن کس که ز خود بی خبر است
گفتمش عمر منی زود مرو / گفت عمرست از آن در گذر است
گفتمش جان به فدای تو کنم / گفت از اینها بر ما مختصر است
گفتمش سید ما بندهٔ تو است / گفت آری به جهان این ثمر است
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.