شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۲۳۶| ” میراث‌دار ادب پارسی “

عاشقان حضرت او را نیازی دیگر است / عشق او را آتش و سوز و گدازی دیگر است
ترک سرمست است عشقش دل به غارت می برد / در سواد دل همیشه ترکتازی دیگر است
می نوازد مطرب عشاق ساز ما به ذوق / جان فدای ساز او کاین ساز ، سازی دیگر است
عشقبازی نیست بازی کار شهبازی بود / عشق اگر بازی بیا کاین شاهبازی دیگر است
رو به هر جانب که آرم قبلهٔ من روی اوست / ابرویش محراب می سازم نمازی دیگر است
بینوایان را به لطف خود نوازش می کند / ساقی سرمست ما عاشق نوازی دیگر است
محرم رازیم و دایم در حرم با سیدیم / راز می گوئیم و این اسرار رازی دیگر است