شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۲۴۱| ” میراث‌دار ادب پارسی “

در دل ما عشقش از جان خوشتر است / جان چه باشد عشق جانان خوشتر است
عشق او گنجی و دل ویرانه ای / گنج او در کنج ویران خوشتر است
خوش بود یک جام می شادی ما / بلکه می خوردن فراوان خوشتر است
آب چشم ما بهر سو می رود / عین ما از بحر عمان خوشتر است
راز دل با غیر پیدا کی کنم / سر او در سینه پنهان خوشتر است
صورت بلبل در گلستان خوش بود / مجلس ما از گلستان خوشتر است
نعمت الله گر تو را باشد خوش است / ور نباشد مفلسی زان خوشتر است