شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۲۵۰| ” میراثدار ادب پارسی “
نور روی او به او دیدن خوش است / گرد او چون دیده گردیدن خوش است
حال عشق از عقل می پرسی مپرس / ذوق عشق از عشق پرسیدن خوش است
کار بی کاریست کار عاشقی / این چنین خوش کار ورزیدن خوش است
گفتهٔ مستانهٔ ما خوش بود / رو تو خوش بشنو که بشنیدن خوش است
بگذر از نقش خیال غیر او / روی دل از غیر پیچیدن خوش است
نزد ما سرکه فروشی هیچ نیست / می به رند مست بخشیدن خوش است
خوش بود آئینهٔ گیتی نما / نعمة الله را در آن دیدن خوشست
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.