شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۲۵۶| ” میراثدار ادب پارسی “
هر که آمد سوی ما با ما نشست / خوش خوشی با ما درین دریا نشست
از سر هر دو جهان برخاست خوش / بر در یکتای بی همتا نشست
عقل مسکین زیر دست عشق شد / عشق مستولی است بر بالا نشست
هر که چون ما همنشینی را نیافت / کی تواند همچو ما تنها نشست
هر که سر در پای خم می نهاد / جاودان افتاد و شد از پا نشست
گردکی گردد به گرد دامنش / رند دریا دل که او با ما نشست
نعمت الله مجلسی آراسته / در خرابات مغان آنجا نشست
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.