شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۲۶۰| ” میراثدار ادب پارسی “
بی نوائی نوای درویش است / دُرد دردش دوای درویش است
چشم درویش هر چه می نگرد / جام گیتی نمای درویش است
نیست بیگانه از خدا به خدا / هرکه او آشنای درویش است
هرکه داند دوای درویشان / سر او خاک پای درویش است
گر چه درویش را گدا گویند / خدمت شه گدای درویش است
آن طریقی که نیست پایانش / راه بی منتهای درویش است
نعمت الله با چنین همت / روز و شب در هوای درویش است
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.