شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۲۶۱| ” میراث‌دار ادب پارسی “

بیا که جان و دلم در هوای درویش است / بیا که شاه جهانی گدای درویش است
به خاک پای فقیران و جان سر حلقه / که سرمهٔ نظرم خاک پای درویش است
در آن مقام که روح القدس ندارد بار / در آ که گوشهٔ خلوت سرای درویش است
صدای نغمهٔ عاشق و ذوق مجلس ما / نمونه ای ز حضور و نوای درویش است
به یاد ساقی باقی بنوش دُردی درد / که جام دُردی دردش دوای درویش است
اگرچه عاشق درویش با دل ریشم / ولی خوشم چو بلا از برای درویش است
سماع و مطرب ذوق است و صحبت درویش / ترنم نفس جانفزای درویش است