شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۲۶۳| ” میراثدار ادب پارسی “
نعمت الله از این و آن بگذشت / وز خیالات انس و جان بگذشت
عمر او بود همچو آب حیات / خوش روان آمد و روان بگذشت
نود و چهار سال عمر وی است / گوئیا آن به یک زمان بگذشت
نوجوانی مجو تو از پیری / فکر دیگر بکن که آن بگذشت
چه کنی نقش با خیال محال / تو بخوابی و کاروان بگذشت
عاقل ار نام و ار نشان جوید / عاشق از نام و از نشان بگذشت
زنده دل باشد آنکه پیش از مرگ / همچو سید از این جهان بگذشت
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.