شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۲۶۴| ” میراث‌دار ادب پارسی “

رمضان آمد و روان بگذشت / بود ماهی به یک زمان بگذشت
گوئیا عمر بود زود برفت / تا که گفتم چنین چنان بگذشت
شب قدری به عارفان بنمود / این معانی از آن بیان بگذشت
هر که با ما نشست در دریا / نام را ماند و از نشان بگذشت
میل دنیا و آخرت نکند / هر که بر کوی عاشقان بگذشت
زود بیدار شو در آ در راه / تو بخوابی و کاروان بگذشت
در طریقی که نیست پایانش / نعمت الله از این و آن بگذشت