شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۲۶۵| ” میراث‌دار ادب پارسی “

دل ما از منی و ما بگذشت / پا نهاد از سر هوا بگذشت
مدتی دُرد درد دل نوشید / عاقبت درد و هم دوا بگذشت
از وجود و عدم خلاصی یافت / از فنا نیز وز فنا بگذشت
ای که گوئی که ابتدا چه بود / ابتدا چیست انتها بگذشت
نقش غیری خیال می بستم / خواب بود آن خیال ما بگذشت
نود و پنج سال عمر عزیز / همه در دین مصطفی بگذشت
نعمت الله یگانه ای داند / که یگانه ز دو سرا بگذشت