شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۲۶۶| ” میراثدار ادب پارسی “
عاشق از دنیی و عقبی درگذشت / ماند صورت راز معنی درگذشت
از وجود و از عدم آزاد شد / از همه بگذشت یعنی درگذشت
روضهٔ رضوان به این و آن بهشت / همتش از شاخ طوبی درگذشت
دل به دلبر جان به جانان داد و رفت / کارش از مجنون و لیلی درگذشت
غرقه شد در بحر بی پایان ما / دید دریائی ز سیلی درگذشت
گر چه موسی از تجلی محو شد / سید ما از تجلی درگذشت
نعمت الله در طریق عاشقی / اندکی بود و ز خیلی درگذشت
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.