شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۲۶۹| ” میراثدار ادب پارسی “
عشق مستست و عقل مخمور است / عاقل از عاشقی بسی دور است
ذوق مستی طلب کن از مستان / چه کنی همدمی که مخمور است
زاهد ار حال ما نمی داند / هیچ او را مگو که معذور است
آینه روشن است و می بینم / در نظر ناظری که منظور است
آفتاب جمال او بنمود / لاجرم عالمی پر از نور است
گنج ویرانه ای است این دل ما / لیکن از گنج عشق معمور است
دیگران گر به عقل معروفند / نعمت الله به عشق مشهور است
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.