شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۲۷۲| ” میراثدار ادب پارسی “
عشق مستست و عقل مخمور است / عاقل از ذوق عاشقان دور است
شادمانی جاودان دارد / به غم عشق هر که مسرور است
دل ما جان خود به جانان داد / ز آن حیاتی که یافت مغرور است
جام گیتی نما چو می بینیم / در نظر ناظر است و منظور است
نور چشم است اگر نظر داری / آفتابی به ماه مستور است
زاهد ار ذوق ما نمی داند / عیب زاهد مکن که معذور است
نعمت الله رند سرمست است / در خرابات نیک مشهور است
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.