شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۲۸۳| ” میراث‌دار ادب پارسی “

دردمندیم و دوا درد دل است / درد دل درمان دوای مشکل است
خانهٔ دل خلوت خالی اوست / خوش دلارامی که ما را در دلست
عاقل ار پندی به عاشق می دهد / وعظ او نزدیک ما بی حاصل است
حق پرست و ترک باطل را بگو / هرچه غیر حق بود او باطل است
حال ما از زاهد رعنا مپرس / زآنکه او از بحر ما در ساحل است
آفتابی می نماید مه به ما / گرچه در ظاهر حجابی حایل است
نعمت الله از منازل درگذشت / هشت منزل نزد او یک منزل است