شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۲۸۵| ” میراثدار ادب پارسی “
عشق است که وارسته ز نقصان و کمالست / عشق است که آسوده ز هجران وصال است
اثبات مثالش نتوان کرد ولیکن / این نفی مثال تو یقین عین مثال است
گویند سوی الله خیال است و حقیقت / این نیز خیال است که گویند خیال است
از حال چه می جوئی و از قال چه پرسی / مستیم و خرابیم و ندانیم چه حال است
خورشید ز نقصان و کمال است منزه / ماه است که گاهی قمر و گاه هلال است
با ذات دم از حکم تجلی نتوان زد / این حکم تجلی به جلال است و جمال است
در خلوت سید نبود سید و بنده / در خاطر او غیر خدا هر چه محال است
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.