شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۲۸۸| ” میراثدار ادب پارسی “
کار عشقست و کار ما آنست / خواجه و خواندگار ما آنست
نقش رویش خیال می بندم / نور چشم و نگار ما آنست
رند مستی که باده می نوشد / در خرابات یار ما آنست
هرکه باشد مدام همدم جام / همدم دوستدار ما آنست
غم عشقش به جان و دل جوئیم / شادی و غمگسار ما آنست
در خرابات خلوتی داریم / خانه او و یار ما آنست
نعمت الله زیاد مگذارش / یاد کن یادگار ما آنست
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.