شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۲۹۴| ” میراثدار ادب پارسی “
دل و جانم فدای جانان است / هرچه دارم برای جانان است
دل که دم میزند ز سلطانی / چون غلامان گدای جانان است
نیست بیگانه از خدا به خدا / عارفی کاشنای جانان است
خلوت دل مقام حضرت اوست / دیگری کی به جای جانان است
مبتلای بلا اگر نالد / راحت من بلای جانان است
دل و جان را دهد به باد هوا / هر که او را هوای جانان است
نعمةالله که جان من به فداش / جان گیتی نمای جانان است
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.