شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۲۹۴| ” میراث‌دار ادب پارسی “

دل و جانم فدای جانان است / هرچه دارم برای جانان است
دل که دم میزند ز سلطانی / چون غلامان گدای جانان است
نیست بیگانه از خدا به خدا / عارفی کاشنای جانان است
خلوت دل مقام حضرت اوست / دیگری کی به جای جانان است
مبتلای بلا اگر نالد / راحت من بلای جانان است
دل و جان را دهد به باد هوا / هر که او را هوای جانان است
نعمةالله که جان من به فداش / جان گیتی نمای جانان است