شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۲۹۶| ” میراثدار ادب پارسی “
هر چه پیدا و هر چه پنهان است / جمله در یک وجود انسان است
طلب آن اگر کنی ای دوست / از خودش می طلب که این آن است
کنج دل گنج خانه عشق است / خانه بی گنج کنج ویران است
عاشقانه به ذوق می نالم / در دلم درد و عشق در جان است
کفر زلفش به جان خریدار است / هر که او بنده ی مسلمان است
عاشق ار جان فدای جانان کرد / جان فدایش کنم که جانان است
در خرابات سید سرمست / ساقی بزم می پرستان است
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.