شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۲۹۷| ” میراثدار ادب پارسی “
هر که حلقه به گوش مردانست / نزد مردان مرد مرد آنست
عاشقانی به جان و دل دایم / در طریقت رفیق یارانست
هرچه بینم به عشق حضرت او / جان فدایش کنم که جانانست
سنبل زلف یار داد به باد / کار جمعی از آن پریشانست
همچو جان در کنار خود گیرم / گرچه او پادشاه کرمانست
این چنین پادشه که می شنوی / در همه کائنات سلطانست
نعمت الله که رند سرمست است / بندهٔ خاص شاه مردانست
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.