شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۳۰۰| ” میراثدار ادب پارسی “
بندگی کن که کار نیک آن است / این چنین کار کار نیکان است
دل ما دلبری که می بیند / جان به او می دهد که جانان است
آفتابی به مه شده پیدا / گرچه او هم به ماه پنهان است
موج و بحر و حباب و قطرهٔ آب / نزد ما هر چهار یکسان است
کنج دل گنجخانهٔ عشق است / خانه بی گنج کُنج ویران است
زاهدان را مجال کی باشد / در مقامی که جای رندان است
بندهٔ سید خرابات است / نعمت الله که میر مستان است
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.