شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۳۰۱| ” میراثدار ادب پارسی “
نعمت الله حریف مستان است / عاشق روی می پرستان است
در خرابات مست لایعقل / ساقی بزم باده نوشان است
والهٔ زلف روی محبوب است / فارغ از جمع و از پریشان است
نوبت زهد و زاهدی بگذشت / دولت عشق و دور رندان است
نوش کن جام می که نوشت باد / گر هوایت به آب حیوان است
در دلم درد و در سرم سودا / باده درجام و عشق در جان است
هرکجا ساغری که می یابی / نعمت الله همدم آن است
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.