شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۳۰۲| ” میراثدار ادب پارسی “
نعمت الله میر رندان است / طلبش کن که پیر رندان است
بزم عشق است عاشقان سرمست / ساقی ما امیر مستان است
دل ما گنجخانهٔ عشق است / جای آن گنج کنج ویران است
سخن ما به ذوق دریابد / هرکه واقف ز ذوق یاران است
همه عشق است غیر او خود نیست / جان فدایش کنم که جانان است
عالم از آفتاب حضرت او / به مثل همچو ماه تابان است
نور چشم است و در نظر پیداست / نظری کن ببین که این آن است
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.