شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۳۰۳| ” میراثدار ادب پارسی “
میر میخانهٔ ما سید سرمستان است / رنداگر می طلبی ساقی سرمستان است
نور چشم است و به نورش همه را می بینم / آفتابی است که در دور قمر تابان است
چشم ما روشنی از نور جمالش دارد / تو مپندار که او از نظرم پنهان است
گر فروشند به صد جان نفسی صحبت او / بخر ای جان عزیزم که نگو ارزان است
گنج اگر می طلبی در دل ما می جویش / زانکه گنجینهٔ او کنج دل ویران است
دُردی درد به من ده که خوشی می نوشم / من دوا را چه کنم درد دلم درمان است
رند مستی به تو گر روی نماید روزی / نعمت الله طلب از وی که مرا جانان است
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.