شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۳۰۴| ” میراثدار ادب پارسی “
عالم بدن است و عشق جان است / جان است که در بدن روان است
عشقست که عاشق است و معشوق / عشق است که عین این و آن است
عشق است که نور دیدهٔ ماست / چون نور به چشم ما عیان است
بنشسته به تخت دل چو شاهی / عشق است که پادشه نشان است
عشق است که زنده دل از آنیم / عشق است که جان جاودان است
عاشق چو غلام و عشق سلطان / عشق است که شاه عاشقان است
عشق است که عقل بندهٔ اوست / عشق است که سید زمان است
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.