شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۳۰۵| ” میراثدار ادب پارسی “
جانست که در بدن روانست / عالم بدن است و عشق جانست
تن زنده به جان و جان به جانان / دریاب که قول عاشقانست
با صورت و معنئی که او راست / چه جای معانی و بیانست
عشقست که عاشقان و معشوق / عشق ار داری همین همانست
خورشید به ماه رو نموده / هر ذره که بینی آن چنانست
در آینهٔ وجود عالم / آن نور به چشم ما عیانست
سید شاه است و بنده بنده / او سید پادشه نشانست
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.