شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۳۰۹| ” میراثدار ادب پارسی “
میر میخانهٔ ما سید سر مستانست / رند اگر می طلبی ساقی سرمست آنست
نور چشم است و به نورش همه را می بینم / آفتابیست که در دور قمر تابانست
چشم ما روشنی از نور جمالش دارد / تو مپندار که او از نظرم پنهانست
گر فروشند به صد جان نفسی صحبت او / بجز ای جان عزیزم که نکو ارزانست
گنج اگر می طلبی در دل ما می جویش / ز آنکه گنجینهٔ او کُنج دل ویرانست
دُردی درد به من ده که خوشی می نوشم / من دوا را چه کنم درد دلم درمانست
رند مستی به تو گر روی نماید روزی / نعمة الله طلب از وی که مرا جانانست
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.