شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۳۱۰| ” میراث‌دار ادب پارسی “

عالم بدنست و عشق جانست / جانست که در بدن روانست
عشقست که عاشقست و معشوق / عشقست که عین این و آنست
عشقست که نور دیدهٔ ماست / چون نور به چشم ما عیانست
بنشسته به تخت دل چو شاهی / عشقست که پادشه نشانست
عشقست که زنده دل از آنیم / عشقست که جان جاودانست
عاشق چو غلام و عشق سلطان / عشقست که شاه عاشقانست
عشقست که عقل بندهٔ اوست / عشقست که سید زمانست