شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۳۱۴| ” میراثدار ادب پارسی “
جامی ز می پر از می در بزم ما روان است / هرگز که دیده باشد جامی که آنچنان است
عالم بود چو جامی باده در او تجلی / این جام و باده با هم مانند جسم و جان است
از نور روی ساقی شد بزم ما منور / و آن نور چشم مردم از دیده ها نهان است
در عمر خود کناری خالی ندیدم از وی / لطفش نگر که دایم با جمله در میان است
جائیکه اسم باشد بی شک بود مسمی / هر جا که منظری هست اسمی به نام آن است
آئینه ای که بینی روئی به تو نماید / جام مئی که نوشی ساقی در آن میان است
جام و شراب و ساقی ، معشوق و عشق و عاشق / هر سه یکیست اینجا این قول عاشقان است
سیلاب رحمت او سیراب کرد ما را / هر قطره ای از این بحر دریای بیکران است
دیدیم نعمت الله سرمست در خرابات / میخانه در گشاده سر حلقهٔ مغان است
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.