شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۳۱۵| ” میراثدار ادب پارسی “
عشق جانان حیات جان من است / حاصل عمر جاودان من است
معنی چار حرف و هفت هیکل / جمع و تفصیل آن بیان من است
نقد گنجینهٔ حدوث و قدم / گوهر بحر بیکران من است
عین آب حیات دانی چیست / آب سرچشمهٔ روان من است
در خرابات پیر میخانه / طالب رند نوجوان من است
نام بگذار و از نشان بگذر / بی نشان شو که آن نشان من است
نعمت اوست هر چه موجود است / نعمة الله من از آن من است
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.