شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۳۱۶| ” میراث‌دار ادب پارسی “

یاد جانان میان جان من است / عشق او عمر جاودان من است
نفس روح بخش من دریاب / که دم عیسوی از آن من است
هفت دریا به نزد اهل نظر / موجی از بحر بیکران من است
اهل بیت رسول اگر جوئی / از منش جو که خاندان من است
مجلس پر ز نعمت جنت / بزم رندان نزول خوان من است
یک زمانی به حال ما پرداز / خوش زمانی ، که این زمان من است
هر که خواهد نشان آل از من / نعمت الله من نشان من است