شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۳۱۷| ” میراثدار ادب پارسی “
عشق جانان حیات جان من است / خوش حیاتی چنین از آن منست
جان دل زنده ام از آن ویست / عشق او جان جاودان منست
گر فروشم غمش بهر دو جهان / نزد اهل نظر زیان منست
من امین و امانت سلطان / هست محفوظ و در امان منست
می خمخانهٔ حدوث و قدم / همه از بهر عاشقان منست
آن معانی که عارفان جویند / گر بدانند در بیان منست
این چنین گفته های مستانه / سخن اوست وز زبان منست
تا بود جان به جان ، محب ویم / چون کنم ترک جان که جان منست
حکم سید که یرلغ آل است / آن به نام من و نشان منست
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.