شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۳۱۹| ” میراثدار ادب پارسی “
دُرد دردش دوای جان منست / خوش دوائی برای جان منست
جان من تاگدای حضرت اوست / شاه عالم گدای جان منست
آن هوائی که روح می بخشد / نفسی از هوای جان منست
بحر ما را کرانه پیدا نیست / انتها انتهای جان من است
من ز خود فانی و به او باقی / این بقا از فنای جان منست
به جفا رو نپیچم از در او / جاودان این وفای جان منست
دل به غیرش اگر کند میلی / نزد سید بلای جان منست
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.