شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۳۲۱| ” میراثدار ادب پارسی “
عشق جانان من غذای من است / این چنین خوش غذا برای منست
هر کسی را غذا بود چیزی / نعمت الله من غذای من است
با تو گویم غذای من چه بود / این غذا دیدن خدای من است
عقل بیگانه شد ز ما و برفت / شاه عشق آمد آشنای من است
گر کسی در هوای جنت هست / جنت و حور در هوای من است
دنیی و آخرت بود دو سرا / دو سرای چنین نه جای من است
وصل و هجران که عاشقان گویند / از فنای من و بقای من است
نور من عالمی منور کرد / این همه روشن از ضیای من است
من دعاگوی نعمت اللهم / این چنین خوش دعا دعای من است
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.