شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۳۲۲| ” میراثدار ادب پارسی “
در سراپردهٔ جان خانهٔ دلدار من است / گوشهٔ دیدهٔ من خلوت آن یار من است
تا که از نور جمالش نظرم روشن شد / هر کرا هست نظر عاشق دیدار من است
هر کجا ناله ای از غیب به گوش تو رسد / ذوق آن نالهٔ من جو که ز گفتار من است
ساقی مست خرابات جهان شد جانم / شاهد سرخوش من خدمت خمار من است
برو ای عقل که من مستم و تو مخموری / هر که مخمور بود همچو تو اغیار من است
زاهدی کار من رند نباشد حاشا / عاشقی کسب من و باده خوری کار من است
لوح محفوظم و گنجینه و گنج العرشم / سینهٔ سید من مخزن اسرار من است
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.