شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۳۲۳| ” میراثدار ادب پارسی “
در نظر آنکه نور چشم من است / یوسف نازنین و پیرهن است
همه عالم تن است و او جان است / روشنست آفتاب و مه بدن است
چشم مستی نموده کاین عین است / سر میمی گشوده کاین دهن است
چون یکی در یکی یکی باشد / گر بگویم هزار یک سخن است
غیر از نیست ور تو گوئی هست / همه نقش خیال مرد و زن است
دل ما تخت گاه سلطان است / عشق او پادشاه انجمن است
نعمة الله بود ز آل حسین / در همه جا چو بوالحسن حسن است
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.