شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۳۲۴| ” میراثدار ادب پارسی “
نعمت الله جان و عالم چون تن است / این چنین جان و تنی آن من است
مصر دل دارم عزیز حضرتم / جسم و جانم یوسف و پیراهنست
صورتم جام است و معنی می مدام / عشق ساقی کار من می خوردن است
حال ما از عقل می پرسی مپرس / در بیان ذوق ما او الکن است
رندم و در میکده دارم مقام / جنت المأوی مدامم مسکن است
شمع جمع عاشقان سر خوشم / حال من بر اهل مجلس روشن است
جام در دور است و سید در نظر / خوش حضوری وقت جان پروردن است
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.