شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۳۲۷| ” میراث‌دار ادب پارسی “

درد دل دارم و دوا این است / عشق می بازم و هوا این است
در خرابات باده می نوشم / عمل خوب بی ریا این است
خوش بلائیست عشق بالایش / راحت جان مبتلا این است
از غم دی و غصهٔ فردا / بگذر امروز و حالیا این است
جام دردی درد دل می نوش / که تو را بهترین دوا این است
رند مستیم و جام می بر دست / قصهٔ ما و حال ما این است
مجلس ذوق نعمت الله است / جنت ار بایدت بیا این است