شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۳۲۸| ” میراثدار ادب پارسی “
دردمندیم و آن دوا این است / راحت جان مبتلا این است
نقش رویش خیال می بندم / در نظر نور چشم ما این است
دل ما جان خود به جانان داد / دولت و دین دو سرا این است
عقل بیگانه رفت و عشق آمد / یار سرمست آشنا این است
همه با اصل خویش واگردیم / ابتدا آن و انتها این است
هر که فانی شود بقا یابد / رو فنا شو که خود بقا این است
نعمت الله هر که دید بگفت / مظهر حضرت خدا این است
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.