شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۳۳۳| ” میراث‌دار ادب پارسی “

جان ما بندهٔ محبت اوست / زندگی در حضور حضرت اوست
نور خلوتسرای دیدهٔ ما / پرتوی از شعاع طلعت اوست
کشتهٔ تیغ عشق شد دل ما / دل مسکین رهین منت اوست
میر مستان خلوت عشقم / این سعادت مرا ز دولت اوست
دور گردید ساقیا جامی / جان ما را بده که نوبت اوست
ما از او غیر او نمی خواهیم / طلب هر کسی به همت اوست
سید ما که نعمة الله است / عاشق رند مست حضرت اوست