شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۳۳۳| ” میراثدار ادب پارسی “
جان ما بندهٔ محبت اوست / زندگی در حضور حضرت اوست
نور خلوتسرای دیدهٔ ما / پرتوی از شعاع طلعت اوست
کشتهٔ تیغ عشق شد دل ما / دل مسکین رهین منت اوست
میر مستان خلوت عشقم / این سعادت مرا ز دولت اوست
دور گردید ساقیا جامی / جان ما را بده که نوبت اوست
ما از او غیر او نمی خواهیم / طلب هر کسی به همت اوست
سید ما که نعمة الله است / عاشق رند مست حضرت اوست
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.