شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۳۳۵| ” میراثدار ادب پارسی “
در آینهٔ عالم تمثال صفات اوست / از روی مسمی بین آن اسم که ذات اوست
سِری که تو را گفتم با عقل مگو ای دل / این راز درون ما بیرون ز جهات اوست
دیریست پر از صورت ترسا بچه ای در وی / هر نقش که می بینی معنی منات اوست
این مجلس رندان است ما عاشق سرمستیم / جامیست وجود ما باده ز صفات اوست
در دامن درد آویز گر طالب دریائی / زیرا که دل مسکین این درد نجات اوست
گر کشته شوم در عشق از مرگ نیندیشم / خود مردهٔ درد او زنده به حیات اوست
تکبیر فنا گفتن بر هر چه سوی الله است / در مذهب این سید آغاز صلات اوست
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.