شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۳۳۸| ” میراث‌دار ادب پارسی “

هر چه می بینی همه انوار اوست / صورت و معنی ما آثار اوست
دل به او دادیم و او دلدار ماست / خوشدلی باشد که او دلدار اوست
خسته ای کو دُرد دردش می خورد / نوش جانش باد کان تیمار اوست
چیست عالم سایه بان حضرتش / کیست آدم مخزن اسرار اوست
عاشقی کز عشق او دارد حیات / زندهٔ جاوید و برخوردار اوست
غیر او هرگز نه بیند یار غار / چون توان دیدن که از اغیار اوست
نعمت الله باده می نوشد مدام / این چنین کاری همیشه کار اوست